شنبه بیست و پنجم آذر 1385
بید مجنون
تازگیها خیلی شک می کنم به اینکه دنیایی که با چشم باز می بینم حقیقت بیشتری دارد یا دنیایی که با چشم بسته!
کدام واقعی ترند؟ سکوت و وسعت دنیای درون یا شلوغی و محدودیت دنیای بیرون؟
من دوست دارم بیشتر از ندیدنیها بگویم تا اینکه از دیدنیها!
...
کدام واقعی ترند؟ سکوت و وسعت دنیای درون یا شلوغی و محدودیت دنیای بیرون؟
من دوست دارم بیشتر از ندیدنیها بگویم تا اینکه از دیدنیها!
...

"سلام آقا یوسف
خیلی دلم برات تنگ شده. دوست داشتم دوباره تو را ببینم. تو از دیدنیها بگی من از ندیدنیها.
از وقتی تمرین کردم نبینم خیلی چیزهای جدید دیدم! چیزهایی که تکراری نیستند.
راستی یک جنگل پیدا کردم پر از درخت گردو. دوست دارم یک روز تو را ببرم به تماشای آنجا، یک شکم سیر گردو بخوریم. دوست دارم بدانم تو چقدر تماشا کردی. چشمات از تماشا پر شده یا نه؟ چقدر سوال دارم ازت بپرسم. اصلا وقت کردی به تماشای درخت مجنون بری؟ دوست دارم بدانم درخت مجنون هنوز برات شانس می یاره؟ ...
دوست شما مرتضی"*
*از فیلمنامه بید مجنون
نوشته شده توسط علیرضا در 14:30 | | لینک به این مطلب

