تبليغاتX
یک نفر مثل شما
شنبه بیست و پنجم آذر 1385
بید مجنون
تازگیها خیلی شک می کنم به اینکه دنیایی که با چشم باز می بینم حقیقت بیشتری دارد یا دنیایی که با چشم بسته!
کدام واقعی ترند؟ سکوت و وسعت دنیای درون یا شلوغی و محدودیت دنیای بیرون؟
من دوست دارم بیشتر از ندیدنیها بگویم تا اینکه از دیدنیها!
...

دنیای درون
"سلام آقا یوسف
خیلی دلم برات تنگ شده. دوست داشتم دوباره تو را ببینم. تو از دیدنیها بگی من از ندیدنیها.
از وقتی تمرین کردم نبینم خیلی چیزهای جدید دیدم! چیزهایی که تکراری نیستند.
راستی یک جنگل پیدا کردم پر از درخت گردو. دوست دارم یک روز تو را ببرم به تماشای آنجا، یک شکم سیر گردو بخوریم. دوست دارم بدانم تو چقدر تماشا کردی. چشمات از تماشا پر شده یا نه؟ چقدر سوال دارم ازت بپرسم. اصلا وقت کردی به تماشای درخت مجنون بری؟ دوست دارم بدانم درخت مجنون هنوز برات شانس می یاره؟ ...
دوست شما مرتضی"*

*از فیلمنامه بید مجنون

نوشته شده توسط علیرضا در 14:30 | | لینک به این مطلب
دوشنبه سیزدهم آذر 1385
هیچ چیز در این جهان تصادفی نیست

رسالت

راه دیگری وجود ندارد! یا باید با خودت کنار بیایی که این جهان کاملا تصادفی است یا بپذیری که تصادفی نیست. من که هر چه نگاه می کنم نمی توانم قبول کنم این همه نظم و زیبایی و ظرافت تصادفی باشد. اصلا اگر بخواهم بگویم تصادفیست یک جورایی وجود خودم را بی ارزش کرده ام، تو را نمی دانم! به هر حال این را می دانم که یا این است یا آن. نمی شود بگوییم نصف جهان تصادفی است نصفش غیر تصادفی! پس اگر من و تو می گوییم "هیچ چیز در این جهان تصادفی نیست" چرا یادمان می رود که خودمان هم تصادفی نیستیم؟؟ بله با تو هستم، اگر تو اینجا هستی چون باید که می بودی! چرا فکر نمی کنی تا بفهمی تو برای چه کاری اینجا هستی؟ یا باید خودت را گول بزنی و بگویی این جهان یک تصادف بزرگ است یا اگر اهل همتی قبول کنی که اینجا وظیفه ای یا کاری هست، که تنها باید تو انجامش دهی وگر نه چه دلیلی داشت که باشی؟ اسمش را هرچیزی که دوست داری بگذار: وظیفه، ماموریت، رسالت، تعریف وجود و یا هر چیز دیگر که خوشت می آید. نامها مهم نیست، مهم این است که پیدایش کنی و با تمام وجودت بپذیریش. هیچ کس نمی تواند بگوید ماموریت تو چیست. این را فقط خودت می دانی. جوابش را باید در تنهایی و سکوت درونت بیابی. این که رسالت تو چیست، من نمی دانم. اما گمان نمی کنم دایره ماموریت آدمها تنها به خودشان محدود شود، به سیر کردن خودشان، رفاه خودشان، شادی خودشان. فکر می کنم ماموریت آدمها باید گسترده تر باشد. ماموریتی به دامنه وسیع خانواده ها، محله ها، شهرها، کشورها، جهان و کل هستی...

نوشته شده توسط علیرضا در 15:14 | | لینک به این مطلب
شنبه چهارم آذر 1385
با عرض پوزش از همه کسانی که من را جزو آدم بزرگها حساب می کنند!
باید بگویم:

من یک کودک الهی هستم!!

کودک الهی

نوشته شده توسط علیرضا در 22:22 | | لینک به این مطلب