نمی دانم شما یک تجربه معنوی را چگونه تعریف می کنید، اما بعضی تصویرها برای من یک تجربه معنوی با خود دارند. انگار که با من حرف می زنند. یکی از این تصویرها هنگامی است که از ارتفاع به یک شهر نگاه می کنم! شاید برای همین باشد که بام تهران را دوست دارم... .
دیشب یک بار دیگر این احساس زیبا را تجربه کردم. وقتی هدفونم در گوشم بود و تصادفی آلبوم شب، سکوت، کویر شجریان پخش می شد و من از پنجره هواپیما به شهر بزرگمان تهران نگاه می کردم. دوباره مثل همیشه محو تماشای تصویر معنوی ام شدم و من و تصویرم چقدر با هم حرف زدیم!
هزاران هزار چراغ را می شد دید، هر کدام چراغ خانه ای و در هر خانه حتما آدمهایی. و ماشین هایی که همه خیابان ها را پرکرده اند، هر کدام با سرعت در خیابانهای باریک و دراز شهر حرکت می کردند. مثل همیشه حتما هر کسی در پی یک کار شخصی بود. نمی دانم، شاید در خانه ای مهمانی بود، در یکی دعوا بود، یک جای دیگر شاید خواب بودند و شاید در خانه ای یک آدم، همان لحظه مرده بود! آن پایین پر از سر و صدا بود، اما من آن بالا فقط صدای موسیقی خودم را می شنیدم: "ببار ای بارون ببار... بر کوه و دشت و هامون ببار... ای بارون... ای بارون" من از آن بالا همه خانه ها و ماشین ها را می دیدم، اما هیچ کس از آن پایین بالا را نگاه نمی کرد،تا ببیند یک نفر آن بالا هست که به آنها نگاه می کند.
از دیروز تا حالا هی به آسمان نگاه می کنم و به این فکر می کنم که کمی بالاتر و دور تر از این هیاهوی ما، همه مایی که خود را جدا از هم می بینیم و تمام شهرمان با رنگارنگی و بزرگی اش در قاب کوچک پنجره یک هواپیما جا می شود.
خدایا کمک کن ما آدمها کمی سرعتمان را کم کنیم، بالاتر بایستیم و از آن بالا به جای من، کمی هم به "ما" نگاه کنیم و بدانیم شاید کسی هم بالاتر از ما به ما می نگرد. خدایا من منتظر روزی هستم که همه انسانها به یک سو می نگرند و به یک تصویر فکر می کنند... .
" برای درک یگانگی باید که از سطحی بالاتر به هستی بنگریم"

تقدیم به یک دوست:
براي مدت مديدي به نظر هر کسي مي رسد که زندگي واقعي را بايد از جائي شروع کرد ،ولي هميشه موانعي سر راه وجود دارد-تجربيات سختي که بايد از سر گذراند --کارهايي که بايد به سرانجام برسد--زماني که بايد صرف انجام کاري شود--قبضي که بايد پرداخت شود سپس...........تازه زندگي آغاز خواهد شد.اين عقايد کمک کرد تا بفهمم ..هيچ جاده اي تا سعادت و خوشبختي نيست بلکه خوشبختي همان راه ولحظه هاي زندگي است که طي مي کنيم.
پس از تمام لحظات زندگيت لذت ببر......کافيست در انتظار بودن براي اتمام تحصيلات يا شروع آن.به دست آوردن پول يا خرج کردن آن ،براي کاري را شروع کردن،براي ازدواج،براي يک روز تعطيل،خريد ماشين جديد،دادن قرضها،براي بهار،تابستان،پاييز وزمستان،براي اول ماه،پانزدهم ماه،براي آهنگي که قراره از راديو پخش بشه،براي مردن ،براي دوباره زنده شدن.......قبل از اينکه تصميم بگيري شاد باشي.
شاد بودن يک سفر طولاني است،نه يک مقصد
هيچ زماني براي شاد بودن بهتر از زمان حال نيست
زندگي کن و از تمام لحظاتش لذت ببر
چه خوب که همه ما هم یاد بگیریم مثل این نوشته به زندگی نگاه کنیم...
فعلا خبر خوب اینکه بعد از مدتها من دوباره مشغول به کار شدم... :)
بسی مایه خوشحالی گشته!
فعلا همین بماند تا بعد!

