تبليغاتX
یک نفر مثل شما
دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384
ماتریکس
باور کن تو برگزیده هستی! اگر که می خوای قاشق رو خم کنی اصلا نباید به قاشق توجه کنی چون این غیرممکنه! باید به واقعیت تمرکز کنی. چون اصلا قاشقی وجود نداره! در اصل این خودتی که خم می شی! واقعیت اینه که تو در ماتریکس قرار داری. ماتریکسی که ذهن خودت ساخته. اگر می خوای مثل مورفیوس بپری ذهنت رو رهاکن... ذهنت رو رهاکن...

پاشو نئو.. پاشو... تو می تونی خلاف گفته پیشگو عمل کنی! چون تو می تونی انتخاب کنی... چون من اینجا هستم و می خواستم بگم که دوست دارم!! می خوام براتون از یک شهر دیگه بگم و بگم همه شما در ماتریکس هستید! چیزی که می بینی واقعیت نداره... دلم می خواد که تصورکنی... تصورکن یک دنیای جدید رو... دنیایی سرشار از قدرت شادی و اتحاد... البته احتیاج داره که کارهایی بکنی تا بهش برسی... رسیدن بهش سختی داره اما ارزشش رو داره...

حالا تو کدوم رو انتخاب می کنی؟ موندن در ماتریکس و لذت از چیزی که واقعیت نداره یا به جون خریدن سختی ها و رسیدن به حقیقت... کپسول قرمز یا آبی؟ انتخاب با تو...

نوشته شده توسط علیرضا در 14:5 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384
کوانتوم: فیزیک..فلسفه..عرفان
فیزیک کوانتوم کاشف یک دنیای عجیب و غریب است و هرکس بخواهد به این فیزیک اعتقاد داشته باشد باید دست از پاره ای تفکرات قبلی خود در مورد جهان مادی بردارد.به عنوان مثال طبق فیزیک کوانتوم عمل مشاهده موجب می شود که آنچه مشاهده می شود (اتفاق می افتد) تغییر یابد! این بدان معنی است که نتیجه اتفاقاتی که در جهان اتمی می افتند متغیر است و بستگی دارد به اینکه آیا ناظری این اتفاقات مشاهده می کند یا نه. علیرغم اینگونه رفتارهای دلبخواهی ذرات بنیادی و لذا نگرانی ما که اگر اینطور باشد نمی توان هیچ نظمی به کار جهان قایل شد، فیزیک کوانتوم نشان می دهد که نظم بسیار خاصی بر جهان حاکم است. این نظم وقتی قابل درک است که ما خود را نیز جزیی از این جهان بدانیم. طبق فیزیک نیوتنی چه من و شما باشیم چه نباشیم دنیا کار خودش را می کند اماطبق فیزیک کوانتوم آنچه در جهان اتمی اتفاق می افتد بستگی به حضور من و شما دارد. در تعریف فیزیک کوانتوم از نظم جهانی اندیشه و ذهن انسان اهمیت زیاد پیدا می کند. این تفکر باعث شده است بعضی دانشمندان پارا فراتر نهند و بگویند اصلا اتم تا وقتی موجودیت دارد که ناظری وجود داشته باشد تا آن را مشاهده نماید. یا ادینگتون دانشمتد انگلیسی جایی می گوید: جهان از ذهن ساخته شده است.

ای برادر تو همان اندیشه ای ... مابقی تو استخوان و ریشه ای

گر گلست اندیشه تو گلشنی ... ور بود خاری تو هیمه گلخنی

شاید سهراب هم اهمیت مشاهده را درک کرده بود: "چشمها را باید شست جور دیگر باید دید..."

شاید بازهم درباره برداشتهای جدید این علم بنویسم، برای مطالعه یک متن ساده و روان دراین مورد می توانید به کتاب "یک(کوانتوم عرفان و درمان)" نوشته دکتر مسعود ناصری مراجعه کنید.

نوشته شده توسط علیرضا در 18:55 | | لینک به این مطلب
شنبه سیزدهم اسفند 1384
رویای نور و پرواز...!
شنیدید که ادیسون برای اختراع لامپ ۴۰۰بار شکست خورده و باز آزمایش کرده! البته این که چیزی نیست می گویند برای اختراع باطری ۲۰۰۰ بار امتحان کرده! یا تابحال فکر کردید که احتمالا مردم آن زمان چقدر به رویای برادران رایت که می خواستند پرواز کنند، خندیده باشند! اما آنها چقدر سمج بودند که رویای پروازشان را عملی کردند. کمی فکر کنیم که ما تابحال چقدر بخاطر نا امیدی و یا سماجت و جسارت اندکمان رویاهامان را به تاخیر انداختیم؟ مطمئن باش اگر کم کاری می کنیم تنها خودمان نیستیم که ضرر می کنیم،فکرش را بکن اگر دفعه ۳۹۹ام ادیسون نا امید می شد و یک بار دیگر امتحان نمی کرد شاید همه انسانها از داشتن لامپ محروم می شدند!اگر برادران رایت نا امید می شدند شاید امروز ما لذت پرواز را نمی چشیدیم. شاید رویای تو هم مثل رویای ادیسون و یا برادران رایت باشد و شاید آینده منتظر تحقق رویای تو باشد. پس انقدر دست روی دست نذار. بلندشو. یک جهان منتظر رویای توست. روزی را در ذهنت ببین که همه به خاطر شجاعت تو به تو افتخار می کنند و بدون که همیشه کارهای بزرگ از یک خیالپردازی شروع شده... 

نوشته شده توسط علیرضا در 23:8 | | لینک به این مطلب
سه شنبه نهم اسفند 1384
به تعداد آدمها راه هست برای رسیدن به خدا...
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام عرض می کنم خدمت خوانندگان محترم و بالاخص دوستان عزیز خلافکار!

خوب... البته همه ما می دونیم که آدمها گاها از نداری و بدبختی و گرفتاری است که دست به کارهای خلاف می زنند و از قدیم هم گفتند که آدم خلافکار دین و ایمان ندارد. خوب حالا این یعنی چی؟ خدمتتون عرض می کنم: اولا فکر نکنید که خداوند شما را فراموش کرده. شاید درهای زندان به روی شما بسته باشد اما درهای رحمت خداوند همیشه به روی شما بازه. انقدر به فکر راههای دررو نباشید. خوب خدا که فقط متعلق به آدمهای خوب نیست. خدا، خدای آدمهای خلافکار هم هست و فقط خود خداست که بین بندگانش فرقی نمی گذارد. فی الواقع خداوند اند لطافت، اند بخشش، اند بی خیال شدن، اند چشم پوشی و اند رفاقت است! رفیق خوب و با مرام همه چیزش را پای رفاقت می دهد. اگر آدمها مرام داشته باشند هیچ وقت دزدی نمی کنند ولی متاسفانه بعضی آدمها تک خوری می کنند و این بد روزگار است! بایستی ما یک فکری به حال اهلی شدن آدمها بکنیم. اهلی کردن یعنی ایجاد علاقه کردن و این تنها راه رسیدن به خداست، بسیار هم مهم است. من قصد نصیحت ندارم چرا که فایده ای هم ندارد(!) و اصلا به زور هم نمی شود کسی را وارد... این است که آدم باید اصلا، تن... بذارید با این شعر جمله ام را تمام بکنم:

تن آدمی شریف است به جان آدمیت...نه همین لباس زیباست نشان آدمیت

من از همین جا آرزو می کنم که شماها هرچه زودتر از اینجا آزاد بشید و راه خودتون رو پیدا کنید. شما هم دعا کنید که من هم پیدا کنم و من دیگه شما رو اینجا نبینم و شما هم بنده را اینجا نبینید. انشاالله که یک جای دیگر همدیگر رو ببینیم. والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته. (تشویق!!)

خیلی ممنونم از شما. خداوند خیرتون بده. ما را ببخشید که زیاده گویی کردیم. احسنت بر شما مردم صبور. خداحافظ...

نوشته شده توسط علیرضا در 11:8 | | لینک به این مطلب
یکشنبه هفتم اسفند 1384
به تو آموختیم آنچه باید....

این رو از رو دست یکی از دوستانم نوشتم:

مارکز جمله‌ای دارد با اين مضمون که عجيب تکان دهنده است؛ ...

زندگی آن چيزی نيست که زندگی می‌کنيم؛ بلکه آن چيزی است که به ياد می‌آوريم تا روايت کنيم ..

 

نوشته شده توسط علیرضا در 15:58 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه چهارم اسفند 1384
برخیز و بخوان به نام خدایی که انسان را آفرید...
بلندشو! پاشو طلوع خورشید رو ببین چقدر قشنگه. خواهش می کنم پاشو چون داره دیرت می شه. اون پتو رو بزن کنار بلند شو و بیاد بیار! خودت رو به خواب نزن چون می دونم بیداری! نکنه یادت رفته چرا اینجایی؟ پاشو وظیفه ات رو انجام بده. پاشو سهمت رو بردار! چرا خودت رو به فراموشی می زنی؟ پس کی می خواد یادت بیاد؟ کی می خوای انتخاب کنی که رسالتت رو به دوش بگیری!! فکر می کنی دانشمندها، رهبرها، پیامبرها از کجا شروع کردند؟ از اونجا که یکی تو قلبشون گفت: "پاشو و بیاد بیاور!"

هنوزم می ترسی؟ به یاد بیار که تو لایق همه چیزهای خوبی هستی که بهشون فکر می کنی. چیزهایی که آرزوشون رو داری... آره... به رویاهات دوباره نگاه کن. اونا جزئی از تو هستند. اگه تا حالا نشدند چون تو نخواستی! به خاطر اینکه فراموش کردی تو خیلی خیلی بزرگ تر از رویاهات هستی. بلندشو و رویاهات رو و آینده رو بیاد بیار...!! مطمئن باش که تو تاثیرگذاری و حتما بهتر از این هم می شه.

به یاد بیار چه کسی هستی؟ چرا اینجا هستی؟ و کجای آینده هستی؟... بلند شو... خورشید داره می رسه وسط آسمون! پا نشی من پا می شم میرما! این دیگه خیلی بده که یادت بیاد اما خودت رو بزنی به خواب!!

نوشته شده توسط علیرضا در 13:37 | | لینک به این مطلب