پاشو نئو.. پاشو... تو می تونی خلاف گفته پیشگو عمل کنی! چون تو می تونی انتخاب کنی... چون من اینجا هستم و می خواستم بگم که دوست دارم!! می خوام براتون از یک شهر دیگه بگم و بگم همه شما در ماتریکس هستید! چیزی که می بینی واقعیت نداره... دلم می خواد که تصورکنی... تصورکن یک دنیای جدید رو... دنیایی سرشار از قدرت شادی و اتحاد... البته احتیاج داره که کارهایی بکنی تا بهش برسی... رسیدن بهش سختی داره اما ارزشش رو داره...
حالا تو کدوم رو انتخاب می کنی؟ موندن در ماتریکس و لذت از چیزی که واقعیت نداره یا به جون خریدن سختی ها و رسیدن به حقیقت... کپسول قرمز یا آبی؟ انتخاب با تو...
ای برادر تو همان اندیشه ای ... مابقی تو استخوان و ریشه ای
گر گلست اندیشه تو گلشنی ... ور بود خاری تو هیمه گلخنی
شاید سهراب هم اهمیت مشاهده را درک کرده بود: "چشمها را باید شست جور دیگر باید دید..."
شاید بازهم درباره برداشتهای جدید این علم بنویسم، برای مطالعه یک متن ساده و روان دراین مورد می توانید به کتاب "یک(کوانتوم عرفان و درمان)" نوشته دکتر مسعود ناصری مراجعه کنید.
سلام عرض می کنم خدمت خوانندگان محترم و بالاخص دوستان عزیز خلافکار!
خوب... البته همه ما می دونیم که آدمها گاها از نداری و بدبختی و گرفتاری است که دست به کارهای خلاف می زنند و از قدیم هم گفتند که آدم خلافکار دین و ایمان ندارد. خوب حالا این یعنی چی؟ خدمتتون عرض می کنم: اولا فکر نکنید که خداوند شما را فراموش کرده. شاید درهای زندان به روی شما بسته باشد اما درهای رحمت خداوند همیشه به روی شما بازه. انقدر به فکر راههای دررو نباشید. خوب خدا که فقط متعلق به آدمهای خوب نیست. خدا، خدای آدمهای خلافکار هم هست و فقط خود خداست که بین بندگانش فرقی نمی گذارد. فی الواقع خداوند اند لطافت، اند بخشش، اند بی خیال شدن، اند چشم پوشی و اند رفاقت است! رفیق خوب و با مرام همه چیزش را پای رفاقت می دهد. اگر آدمها مرام داشته باشند هیچ وقت دزدی نمی کنند ولی متاسفانه بعضی آدمها تک خوری می کنند و این بد روزگار است! بایستی ما یک فکری به حال اهلی شدن آدمها بکنیم. اهلی کردن یعنی ایجاد علاقه کردن و این تنها راه رسیدن به خداست، بسیار هم مهم است. من قصد نصیحت ندارم چرا که فایده ای هم ندارد(!) و اصلا به زور هم نمی شود کسی را وارد... این است که آدم باید اصلا، تن... بذارید با این شعر جمله ام را تمام بکنم:
تن آدمی شریف است به جان آدمیت...نه همین لباس زیباست نشان آدمیت
من از همین جا آرزو می کنم که شماها هرچه زودتر از اینجا آزاد بشید و راه خودتون رو پیدا کنید. شما هم دعا کنید که من هم پیدا کنم و من دیگه شما رو اینجا نبینم و شما هم بنده را اینجا نبینید. انشاالله که یک جای دیگر همدیگر رو ببینیم. والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته. (تشویق!!)
خیلی ممنونم از شما. خداوند خیرتون بده. ما را ببخشید که زیاده گویی کردیم. احسنت بر شما مردم صبور. خداحافظ...
این رو از رو دست یکی از دوستانم نوشتم:
مارکز جملهای دارد با اين مضمون که عجيب تکان دهنده است؛ ...
زندگی آن چيزی نيست که زندگی میکنيم؛ بلکه آن چيزی است که به ياد میآوريم تا روايت کنيم ..
هنوزم می ترسی؟ به یاد بیار که تو لایق همه چیزهای خوبی هستی که بهشون فکر می کنی. چیزهایی که آرزوشون رو داری... آره... به رویاهات دوباره نگاه کن. اونا جزئی از تو هستند. اگه تا حالا نشدند چون تو نخواستی! به خاطر اینکه فراموش کردی تو خیلی خیلی بزرگ تر از رویاهات هستی. بلندشو و رویاهات رو و آینده رو بیاد بیار...!! مطمئن باش که تو تاثیرگذاری و حتما بهتر از این هم می شه.
به یاد بیار چه کسی هستی؟ چرا اینجا هستی؟ و کجای آینده هستی؟... بلند شو... خورشید داره می رسه وسط آسمون! پا نشی من پا می شم میرما! این دیگه خیلی بده که یادت بیاد اما خودت رو بزنی به خواب!!

